لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

مهمون کوچولو

سلام قربونت برم من عسل مامان امروز رفتیم تو بالکن خیلی خاک بود شما هم گفتی منم میخوام اینجا بازی کنم گفتم خاک اما حرف یک کلام الکی گفتم کمرم درد میکنه گفتی نه کلکیه خلاصه همه رو شستم اومدیم تو اتاق کلی از وسایلت رو که برای بچگیت بود میدی و ذوق میکردی رورؤک گهواره لباسای کوچیکت لباسارو برداشتی هی تا میکردی دوباره از نو اومدم بهت ابمیوه و بیسکویت دادم بهم میگی مامان کمرت درد کرده دستتو بده بیا عبق دراز بکش رو بالش گلی من عبق هم همون عقب شماست  کلی خندیدم پیش خودم گفتم نوش دارو پس از مرگ سهراب بعد م دیدم یک کفش دوزک کوچولو اومده تو اتاقت گرفتیمش باهاش بازی کردیم بعدشم ازادش کردیم اینم از مهمون کوچو لو قصه ما راستی کابل سیستمو کشیده بودی با...
4 مرداد 1394

عید فطر

سلام جیگر مامان ماه رمضان هم با تموم خوبی و برکتش تمووم شد و بازم عید اومد ماهم شما رو بردیم دریاچه چیتگر حسابی خوش گذروندی یاد گرفتی گولم میزنی کتلت درست میکنم میگی سوسک یکی بر میداری میگم دم گاز نیا چشمک میزنی میگی من هستم تازه برا خودت شعر تپلو تپلو میخونی اداشم در میاری خدا نکنه بخوام خیاطی کنم باید برای تمام عروسکا یک چیزی بدوزم خردو گوشدراز مخمل اینا هم اسم عروسکات بعضی وقتا هم ساعت دو نصفه شب میری برام دو چرخه میاری شیرنکم حسابی هم بابابا بازی میکنی نمیزاری  بره بیرون یا سر کار همش دنبالشی عاشقتم عکاس رو برات میزارم   ...
29 تير 1394